تبليغاتX
در پستوی خانه

در پستوی خانه

مجمع عشق

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:50  توسط امیر  | 

تبریز شهر اولینها

اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

*     برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .

*     اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.

*      اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

*      اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.

*     اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادرن لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.

*      اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.

*      اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.

*     اولین فوتبالیست شاغل در اروپا(بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.

*      در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرهنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی -  نخستین دانشکده پرستاری  مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی - اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید.

*     اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.

*    اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .

*      اولین کارخانه چینی سازی  در شهر تبریز ساخته شد.

*     اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.

*    اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.

*     اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .

*     اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .

*      اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.

*    اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .

*      اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.

*      اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:35  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:45  توسط امیر  | 

احمد کایا

 احمد كايا در سال 1957 در شهر مالاتياي تركيه در خانواده اي پنج فرزندي چشم به جهان گشود. ولي شايد زندگي او از روزي شروع شد كه پدرش با سازي هم قد احمد به خانه آمد.اولين ترانه اش را زماني ساخت كه شيفته ي "باشار آغا بي" بود. همه ي شعر ترانه اين بود: "يك فولوكس واگون خواهم خريد/اسم اش را باشار خواهم گذاشت". پدرش كه بازنشسته ي نساجي بود براي رفاه حال بيشتر، خانواده را به شهر استانبول و محله ي "كوجا  مصطفي پاشا" كوچانيد.در اين دوران احمد مشغول اتمام دوره ي متوسطه ي تحصيلي است، ترانه هاي محلي و گوش كردن به مارش ها را دوست دارد و براي يافتن صدا و سبك خاص خود دائمن ترانه هايي مي سازد و مي خواند.در دانشگاه "بوغازچي" با استادان ساز آشنا مي شود.آنان به او مي گويند كه طوري ساز مي نوازد كه انگار دارد ساز را كتك مي زند.از آن موقع است كه احمد به تفاوت دنياي خود پي مي برد.صداي او صداي اعتراض و سازش، ساز مخالف است.بعد ها در اولين كنسرت اش گفت:"اين گونه هم مي شود ساز زد."دهه ي هشتاد مسيري سخت را در سرنوشت وي همراه داشت.متاركه با همسرش و دور ماندن از تنها پسرش،و اين  موضوع براي او بسيار سخت است.در همين دوران است كه اولين آلبوم اش را به نام  "گريه نكن كودك ام" منتشر مي كند اما به دليل جو حاكم بر آن زمان توقيف مي شود. در دوراني كه روشنفكران و دانشجويان تركيه فرياد دموكراسي سر مي دادند دومين آلبومش را به نام" گرفتار دردها شدن"عرضه مي كند.اين اثر كه داراي بار انساني و فلسفي فراواني بود، سبب شد كه احمد هوادارن بسياري پيدا كند و با شاعران معروف تركيه آشنا شود.با "گولتن هايال اغلو" ازدواج مي كند.در آلبوم بعدي خود شعري از "نوزت چليك" را به نام "ترانه ي صبح"جاي مي دهد.اين آلبوم مرهمي شد بر زخم خانواده هايي كه در آن دوران به دليل صدور حكم هاي فراوارن اعدام داغديده بودند.موسيقي احمد كايا به اسم موسيقي اعتراض شناخته شده بود.همكاري با شاعري به نام "يوسف هايال اغلو"را آغاز مي كند كه تا آخر عمر او ادامه دارد.يوسف برادر همسر احمد است و آلبوم بعدي كايا به نام "دمكرات خسته" محصول همكاري اش با اوست و همچنين آلبوم هاي بعدي.با به دنيا آمدن دختري كه "مليس"نام اش داد، احمد دوباره پدر مي شود.همزمان با اين دوران شروع به برگزاري كنسرت هايي مي كند كه حاصل شان دو آلبوم به نامهاي " رسيتال 1و2 " است.دهه ي فراموش نشدني هشتاد را با آلبومي به ياد ماندني و معروف خود به نام"اسم رمز اش بختيار" پايان مي دهد. حالا ديگر ركورد دار ليست فروش آلبوم هاي موسيقي است و جايي مخصوص در قلب مردم باز كرده است.آلبوم بعدي اش را در موقعيتي روانه ي بازار مي كند كه ديگر فرياد اعتراض ترانه هاي اش همه جا هست.اين امر از طرفي خوشحال كننده است و از طرفي مشكلات فراواني را براي او به همراه دارد.آلبوم به آلبوم محبوب تر مي شد.چند آلبوم اش فروش هايي باور نكردني و روكورد شكن داشتند.خوانندگان فراواني دست به تقليد از او زدند.احمد ديگر با سبك خاص خودش شناخته مي شد.احساسات صلح جويانه و آزاديخواهانه ي احمد مخصوصن به عنوان يك كُرد مبارز هرگز خاموش نشد.روزنامه ها و مجلاتي كه مصاحبه اي با او داشتند ناياب مي شدند.جوايز فراواني دريافت مي كند،جايزه خواننده ي منتخب مردم و مطبوعات را به نام ستاره ي موزيك سال در آن سال به اسم خود مي كند.يك برنامه ي تلويزيوني پر مخاطب را همراه يوسف هايال اغلو تدارك مي بيند.اما افراد زيادي بودند كه راضي به ادامه كار احمد نبودند، در مطبوعات علنن به او دشنام مي دادند و زباني تلخ و گزنده را با او پيشه كرده بودند.سر انجام سبب شدند كه كايا بدون بهره گيري از كوچكترين حقوق براي دفاع از خود مجبور به ترك وطني شود كه براي اش عزيزترين چيز بود.آلبوم وداع خود  كه فقط كار ميكس اش باقي مانده بود را به همسرش امانت مي دهد و راهي فرانسه مي شود.پس از گذراندن دوران مشقت باري در پاريس در سال2000 رخت از جهان برمي بندد تا از هنرمندي كه با زندگي و ترانه هاي اش هم آواي درد ملت و ميهن اش بود ترانه اي معصوم و خوابي غمگين به يادگار بماند.چشمان پر اميد و خسته ي احمد در شهر ستاره ها و گل ها در كنار آرام گاه بزرگترين روشنفكران جهان در گورستان "پره لاشايز" در حالي به خواب رفته كه صداي اش با دوست داران اش بيدار است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:42  توسط امیر  | 

یک قطره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 15:43  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:4  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:3  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:3  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:2  توسط امیر  |